مشکلات چاقی

adminadmin
9 بازدید
مشکلات چاقی

سلام دوستان گرامی در این سری از مطالب کاربردی سایت زرین طب به بررسی نکاتی پیرامون مشکلات چاقی بپردازیم بنابراین خواهش میکنیم با ما همراه باشید.

باربارا، یکی از اهالی هوستون درباره این مسئله می نویسد:

سیزده ساله بودم که چاقی ام شروع شده بود.

در آن زمان مادرم کار نمی کرد و خواهران بزرگ تر من هزینه زندگی خانواده ما را تأمین می کردند. تصور می کنم حس نومیدی و بی فایده بودن مادرم را آزار می داد. دلش می خواست سرش جایی گرم باشد تا احساس خوبی پیدا کند. آن سال مراسمی را بدعت گذاشتیم. وقتی از مدرسه به خانه می آمدم او پیشاپیش شام را آماده می کرد و تشویقم می کرد که (غذا) بخورم. بعد خواهرانم از سر کار می آمدند و مادرم دوباره از من می خواست که با آن ها غذا بخورم.

حس می کردم برای مادرم خیلی مهم هستم که از من می خواست غذا بخورم. از این رو روزی دو بار شام می خوردم. من فرزند مورد علاقه اش نبودم، به همین دلیل سعی می کردم هر طور شده تأیید و نظر موافق او را به دست آورم. این گونه بود که روزی دو بار شام می خوردم و چاق شدم.

پرخوری چیزی نبود که من می خواستم. این خواست مادرم بود. اما اگر آن چه را می خواستم انجام می دادم – برای این که (لاغر) شوم – این خطر وجود داشت که تأیید مادرم را از دست بدهم. در آن صورت احساس می کردم وفاداریم را نسبت به مادرم از دست داده ام و این کار در آن زمان برایم وحشتناک بود.

تازه متوجه شدم که من به عنوان بازنده در آن بازی شرکت کرده بودم. کاری را که دوست داشتم نمی کردم، از این رو راضی نبودم. البته نمی توانستم نیازهای مادرم را برآورده کنم. نمی توانستم کاری انجام دهم که احساس مفید بودن بکند. او هنوز از این که شغلی نداشت بسیار ناراحت بود.

مادرم سرانجام کاری پیدا کرد و من از این که مشکلات چاقی شبی دو بار شام بخورم نجات پیدا کردم. اما تا آن زمان حسابی چاق شده بودم.»

 

مشکلات چاقی

 

ممکن است از پدر و مادرمان پیام های ضد و نقیض دریافت کنیم. آن ها می خواهند شما جذاب باشید، از این رو تشویق تان می کنند که رژیم غذایی لاغری بگیرید و بعد انواع غذاهای لذیذ را روی میز شما می گذارند. آن ها می گویند از شما برای کم کردن وزن حمایت می کنند، اما وقتی این کار را می کنید رفتارهای عجیب و غریبی بروز می دهند. زنی که در یکی از سمینارهای ما شرکت کرده بود، به من گفت که او و مادرش هر دو چاق بودند. آن ها پیوسته درباره رژیم غذایی صحبت و یکدیگر را به این کار تشویق می کردند. به نظر می رسید این تنها وجه مشترک میان آن ها بود. اما وقتی این زن وزن خود را کم کرد و تغییری در وزن مادرش ایجاد نشد، آن ها دیگر حرفی برای گفتن با هم نداشتند.

گاه غلبه بر پدر و مادر بسیار دشوار است. از آن جا که آن ها ما را دوست دارند، می خواهند هر اندازه که می توانیم جذاب باشیم، اما به محض این که به هدفی که آن ها برای ما تعیین کرده اند نزدیک می شویم، در ورزش، در درس مدرسه یا در وزن، آن ها سطح معیارهای خود را افزایش می دهند. به نظر می رسد که ما هرگز نمی توانیم به اندازه کافی خوب باشیم.

اگر شما می خواهید برای راضی کردن پدر و مادرتان لاغر شوید، در نبرد دشواری شرکت کرده اید. به محض این که به آن هدف نزدیک می شوید، اندازه معیار آن ها افزایش می یابد. آن ها چیز دیگری از شما می خواهند و شما ممکن است هرگز در کم کردن وزن رضایت خاطر آن ها را فراهم نکنید.

این یکی از کلک هایی است که از پدر و مادرمان آموختیم. ما همیشه سطح توقعات خود را بالا میبریم و بعد چون نمی توانیم به آن سطح برسیم، خود را سرزنش می کنیم. پدر و مادرمان فکر میکردند اگر برای تنبیه ما به کپل ما بزنند، از ما انسان های بهتری می سازند اما این اتفاق نیفتاد.

مری در هوستون به ما گفت وقتی به پدر و مادرش فکر می کند، می تواند غذایی را در دهانش مزه کند. او گفت وقتی به مادرش فکر می کند می تواند پای سیب را در دهانش مزه کند. می گفت پدرم هم قبل از این که از سر میز غذا بلند شوم مجبورم می کرد که کلم توی بشقابم را تمام کنم. غذا بخشی از رابطه مری با پدر و مادرش بود مشکلات چاقی بود.

دسته بندی تناسب اندام
اشتراک گذاری

نوشته های مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

50+ محصولات
123+ کاربران
52+ مطالب وبلاگ

پرداخت آنلاین

عضویت در خبرنامه

سبد خرید

سبد خرید شما خالی است.

ورود به سایت